زندگی دو نفره مازندگی دو نفره ما، تا این لحظه 7 سال و 9 ماه و 2 روز سن دارد
زندگی سه نفره مازندگی سه نفره ما، تا این لحظه 4 سال و 7 ماه و 3 روز سن دارد
زندگی چهار نفره مازندگی چهار نفره ما، تا این لحظه 2 سال و 3 روز سن دارد

هدیه زیبای خدا..لحظه لحظه های داشتن تو

30ماهگیت مبارک

سلام عروسک 2 سال و نیمه من دختر قشنگم عمر مثل باد میگذره و شما شدی 30 ماهه هرماه شیرین تر و فهمیده تر میشی ماشاء الله این یه ماه یه مقداری برام مشکل گذشت ... دردام زیاد و زیادتر شده تا حدی که دو شب بیمارستان بستری شدم و مادرجون مجبور شدن بیان پیشمون ...شما هم ناچارا" صبح ها پیش خاله هاجر و خاله زینب بودی و شبا پیش بابایی...بنده خدا باباجون هم موقع امتحاناش بود و دیگه شرمنده همه شدم حسااااابی صبح جمعه هم با مادرجون و بابایی میریم بیرجند ...(اگرچه که اصلا دوست ندارم برم)ولی به اصرار بابایی میرم دیگه امیدوارم همه چی بر وفق مرادمون باشه و این دو ماه هم به خوبی تموم شه و تا بعد عید برگردیم خونمون راستی برای مامانی هم دعا ک...
28 دی 1395

29 ماهگی عروسکم

سلام دخترم 29 ماهه شدنت مبارک عزیز دلممممم اینم عکست    قبل نوشتن پیشرفتات باید ازت عذرخواهی کنم که اینقدر کم میام و وبلاگت رو بروز نمیکنم.. یا حال ندارم یا شما نمیزاری و یا...خلاصه نمیشه زیاد بیام خب پیشرفتات رو بگم که حرف زدنت کاملتر شده کلماتی رو که قبلا دست و پا شکسته میگفتی الان کاملتر و قشنگ تر میگی دو تا شعر دیگه هم این دو ماه حفظ شدی و کل ائمه رو این ماه یادگرفتی...پنج تن آل عبا رو هم که فاطمه رو نمیتونستی بگی و از علی میپریدی به حسن دیگه یه جورایی میگی  از پوشک هم گرفتمت که مفصلش رو تو یه پست دیگه برات میگم یه 10 روزی هم بعد اربعین مادرجون حلیمه و خاله اعظمی اومدن خونمون و کلی بهمون خوش گ...
28 آذر 1395

باز هم با تاخیر 26 ماهگیت مبارک

  سلام عزیزترینم   باز هم با 4 روز تاخیر اومدم ماهگرد بیست و ششمت رو بهت تبریک بگم امیدوارم سالم و زیر سایه امام زمان (عج) باشی   جیگرم خیلی وقته نیامدم و برات ننوشتم   دخترکم خداروشکر خداروشکر بعد از ظهر یکشنبه 21 شهریورماه امام رضا (ع) آقا و سرورمون ما رو طلبید و من و شما و بابایی و دایی مرتضی که اومده بودن کرمان برای ثبت نام دانشگاه با هم راهی مشهد شدیم ظهر روز بعد (عید قربان) حدودا موقع نماز بود که وارد حرم شدیم و رفتیم زیارت (جای همه خالی) بعد از اون هم رفتیم خونه آقای کاری و شب موندیم صبح روز بعد برای زیارت رفتیم حرم و بعدشم بازار 17 شهریور برای دخترکم و اون فرشته دیگمون یه سری لباس ...
2 مهر 1395

خوش بسعاتتون

  سلام دختری خوشکلم   اومدم برات بگم که مادر جون و خاله اطهر و عمو امین و مبین جان و امیر علی جان همین الان که دارم برات مینویسم عازم کربلان خوش بحالشون و خوش بسعادتشون ان شاء الله سالم برن و سالم و با زیارت قبول برگردن دعا کن برای برگشتشون بتونیم بریم بیرجند و دعا کن امام حسین(ع) ما رو هم بطلبه   فعلا خدانگهدارت       ...
17 شهريور 1395

25ماهگیت با 3 روز تاخیر مبارک

  سلام دختر ناز مامائی   نمیدونم از کجا شروع کنم اول از همه ازت عذر میخوام بابت تاخیر تبریک 25 ماهگیت 25 ماه از زمینی شدنت مثل باد گذشت و تو بزرگ و خانوم تر شدی ، جلوی چشمام قد کشیدی ،چهاردست و پارفتی، نشستی ،راه رفتی، زبون باز کردی و حالا هم که داری مستقل میشی لباساتو خودت میپوشی و درمیاری ،دست و صورتتو خودت میشوری، کمکم میکنی پوشکت کنم ؛ حتی تو کارای خونه کمکم میکنی از خدا میخوام که شما رو برای من و بابایی حفظ کنه و کمکمون کنه که خوب تربیتت کنیم   خیلی وقته دیگه از پیشرفتات برات ننوشتم راستش یا بی حالم و افتاده یا حوصله ندارم یا شما نمیزاری الانم شما با بابایی بازی میکنی تا تونستم بیام   پیش...
31 مرداد 1395

ولادت با سعادت حضرت زهرا(س)و دومین سال مادر بودن من

سلام عسلم   الان که دارم برات مینوسم ساعت 4.5 بعدازظهر روز 10 فروردین 95 هستش و فردا ولادت حضرت فاطمه (س) است و البته روز مادر و زن و دومین سالیه که وجود پربرکت شما روی من ناچیز اسم مادر رو گذاشته فرشته من   این روز عزیز رو بهت تبریک میگم و امیدوارم خودت روزی حس شیرین مادری رو بچشی   خوشبختانه الان خوابی و من تونستم بیام و برات بنویسم ...آخه وقتی بیداری نمیزاری بشینم پای کامپیوتر   از حالت هم بخوام بگم زیاد تعریفی نداره امروز بردمت دکتر گلوت یه مقدار سرخ بود دارو داد دیگه ... امیدوارم خوب بشی   فدات قربانت بوس بوس     ...
10 فروردين 1395

پیشرفت های گفتاری زهرا

20ماهگی: گاوه میگه : ماما هاپو میگه : آپ آپ موقع بلند شدن یا از پله بالا رفتن:یا علی موز : موس یک دو سه : اِ دوُ ته بَس بوس دستش رو میزاره رو بینیش و میگه : هیــــــــــــــــس ماهی : مایی باد عکس : اَس ، اَتس ماست : ماس   21 ماهگی (تا به الان): پوست : پوس سیب :دِبس کلاغه میگه : آر آر بشین : بیش مورچه : مویی میمون : میمو مرسی : میس اسب : اَس دایی بریز: بییز دستش رو رو صورت یا سرم میکشه و میگه : ناژ تمام : تَ تَ شیشه تلخ : تَخ بپوش : پوش       ...
10 فروردين 1395